![]() |
![]() |
|
|
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ ، تنها ، نشنید به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آنشب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی بر آنند ، کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد ، آنجا بمیرد شب مرگ ، از بیم ، آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد چو روزی ز آغوش دریا بر آمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریا من بودی ! آغوش واکن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 11:12 توسط بهنام سیاح |
|
|
صاحب لحظههای تنهایی
الهی و ربی من لی غیرک لبخند
حال عجيبي داشتم و اشک مجال سير در زندگي روزمره را از من ستانده بود. نالان وسرگردان از وجودي که داشت معترفانه پيش خداي خودش اشک مي ريخت. هيچ براي گفتن نداشت و تنها شرمسار بود و دلشکسته. با خود گفتم چرا هميشه عشق بازيت با خدا با اشک و آه و ناله است. خب خداوند خريدار دل هاي شکسته است. کمي که بيشتر فکر کردم ديدم چرا هميشه در تمام طول زندگي شادي هايمون تفريح و سرگرمي هامون و حتي احساس خوشبختيمون با آدم هاست و هر وقت به مشکل برمي خوريم وبار گناهامون سنگين مي شه مي ريم سمت خدا. آخه ما چطور اسم عاشق رو خودمون میزاریم و هميشه غصه و غم ها و سياهي دلمون و حال زارمون رو واسه معشوق خود هديه مي بريم. هر دفعه يک استغفار و ناز کشيدن يار و بعد دوباره مثل اينکه معبودي در کنارمون نيست. دوباره روزمرگي ها و اشتباهات تکرار مي شند. من به خودم مي گم. بايد هر لحظه و هر جا خدا را حس کرد. اگر شاديم شکرگذار باشيم ودل به دلدار بديم و با اون از بودن لذت ببريم ووقتي مشکل داريم سر به شونه هاي اون بذاريم واشک بريزيم تا اروم شيم . بايد با خدا بخنديم با خدا بگرييم. با او فرياد بزنيم و به اين يار مهربان دل بدهيم. البته بازم هيچي مثل اشک دل رو زلال نمي کنه ولي اي کاش اين اشک از شوق حضور يار باشه نه از سر شرمساري. بهترين وزيباترين هديه خداوند به ما آدم ها يه لبخند شيرينه که با بزرگترين حقيقت عالم يعني محبت نثار ما مي کنه. چرا ما با لبخند جواب اين مهرباني رو نديم. به اميدروزي که در بارگاه امن الهي شرمسار نباشيم و با خشوعي پر از غرور وسرمستي ودلي مملو از مهر الهي برآستان پاکش قدم نهيم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 9:49 توسط بهنام سیاح |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 9:43 توسط بهنام سیاح |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 9:42 توسط بهنام سیاح |
|
|
لبخند خدا
هیچکس نمیتونه به عقب برگرده واز ن شرو کنه اما همه میتونند از همین حالا شرو کنند شما نمیتونی کسی رو وادار کنی که دوستت داشته باشه امامیتونید به کسی تبدیل بشی که دوستش میداره بهتره غرورتان رو به کسی که دوستش دارید از دست بدین تا این که او را به خاطره غرورتون از دست بدین هرگز یک دوست قدیمی رو ترک نکنید.جانشینی برایه او پیدا نخوهید کرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 9:33 توسط بهنام سیاح |
|
|
وقتي كه به دنيا اومدي تو تنها كسي بودي كه گريه مي كردي و بقيه مي خنديدن ، سعي كن يه جوري زندگي كني وقتي رفتي تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:3 توسط بهنام سیاح |
|
|
وقتي كه به دنيا اومدي تو تنها كسي بودي كه گريه مي كردي و بقيه مي خنديدن ، سعي كن يه جوري زندگي كني وقتي رفتي تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:1 توسط بهنام سیاح |
|
گناهگنه كردم گناهي پر ز لذت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 16:59 توسط بهنام سیاح |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 16:58 توسط بهنام سیاح |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 16:56 توسط بهنام سیاح |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
|
RSS
|